دوستان،داستان چشمان خیره بر مغاک،در انتهای راه است.حدیث باران اشک بر بذر پوسیدۀ افکنده در شوره زار؛مغزی ساده لوح در آرزوی ثمری محال.دوستان ،داستان دستانی خالیست،نم دیدگان پَُرسان و لرزانی که هرگز نمی خشکد.
نگاه آسمان خیس است و دردش بند نمیآید
بر این لبهای آویزان
دگر شاید نشان از قند نمیآید
نمیدانم چرا اندوه
دودستی سینهام را سخت چسبیده
و آن دستان سردش را نمیخواهد که بردارد
نمیدانم چرا از هیچ دلم بیهوده میگیرد
نمیدانم چرا گرمای هر لبخند
به باد نازکی بند است
سریع و ساده میمیرد
دگر سودای شعر و قافیه،سودای پوچ آن ردیفهای مقوایی
نحیف و خستهام کرده
نوشتن از ملولی یأس بیپایان هستی خستهام کرده
نمیدانم چه چیز زندگی آخر
به من دلبسته یا دلبستهام کرده
من از هر آنچه روزی مایههای شور و شادی در درونش داشت
کنون مأیوس و بیزارم
نمیدانم چرا با آنکه در جانم نشانی از کسالت نیست
ولی حس غریبی هست،میدانم که بیمارم
چه آسان جمع یارانی که میگفتند و میخواندند درهم رفت
چه آسان زندگی ما را زهم پاشید
چه خوب جادوگر قهار این بازی
به دلها تخم ننگین زمان پاشید
پس از چندی گل مهری که در جانهای ما بود کمکمک خشکید
نقابها را تو گویی باد بیرحم خزانی با خشونت برد
رفیقان یکبهیک آسودهدل رفتند
و من ناباوران دیدم که مهر دیدۀ هر نازنینی مرد
چو سرداری که سربازان کنار پای او بر خاک میافتند
رفیقان سرد وناگاهان یکایک واژۀ بدرود را گفتند
گروهی بی خداحافظ به سوی راه خود رفتند
گروهی هم به سختی یا به تلخی اشکی افکندند
گروهی چهرههای خود دژم کردند
به من گفتند یاران موقع رفتن نمیخندند
زمان میرفت و گهگاه میشنیدم قصههای تلخ و شیرین غصههاشان را
یکی از غم به شهر غم پناه آورد اما خوار و مغبون شد
یکی در سیل بیپایان کاغذهای بیفردا
همیشه تا ابد میرفت تا آن دم که مدفون شد
یکی مغزش پس از اندیشۀ بسیار میگندید
یکی با آنکه میپوسید میخندید
غزالم ناگهان از پیش چشمانم خرامان رفت
و دردم در دلم رقصید، هنگامی که درمان رفت
گذشت ایام و من ماندم میان درد و نومیدی
میان کوچههای رنج و آنسو کوچهای بنبست
نمیفهمیدم این خط آخر این راه مشئوم است
به خود میگفتم آخر پس کجا راه فراری هست
کنون خو کردهام با درد بیدرمان تنهایی
کنون خو کردهام با اینکه پشتم رو به سرمای خزان خالیست
ولی آخر نمیدانی چه سنگین جان من لرزید
همان هنگام که فهمیدم
تمام آنچه میگفتی،تمامش پوچ و پوشالیست.
به سعید رنگبست،سعید کریمی،مهدی حکمت،فرید صادقپور،فرشید فریدنی،علی حاتمیان،غزاله فیروز و....
|