زنگ زدم سال نو رو تبریک بگم
- سلام،خوبی علی جون،مامانت خونست.
- آره.
- گوشیو میدی بهش.
- آره،...مامان،خاله مریمه.
- الو،سلام.
- سلام چرا صدات گرفته،زنگ زدم سال نو رو تبریک بگم.چته؟
- خوبم.چیزی نیست.
- نه بگو،چی شده.
- هیچی بابا،هیچ کاری نکردم.دلم گرفته.هیچ حال و هوای عیدو ندارم.
- حسین بهتر شده.
- نه بابا چه بهتری،هنوز همونجور سرفه میکنه.دیروز به دکترش زنگ زدم.گفت کاریش نمیشه کرد.باید دعا کنید.چقدر دعا کردم.جواب نمیده.باور کن اگه پیش شیطان هم بشه دعا میکنم.
- وا،زبونتو گاز بگیر.صبر کن.ایشالله درست میشه.عیدو برین مشهد.خوب من دیگه خیلی کار دارم.سال خوبی داشته باشی.خداحافظ.به حسین بگو از طرف من ببوستت.البته فقط لباتو.
- دلت خوشهها.به هر حال مرسی.سال نو تو هم مبارک.تو هم رامینو از طرف من ببوس.ببخشید عوضی گفتم.از طرف رامین..
- فهمیدم چی میخوای بگی.هههه.ولی به رامین میگم.خداحافظ.
- خداحافظ.
***
- سلام.
- سلام مریم.
- لیلا خودتی، چطوری.
- ای.بد نیستیم.
- زنگ زدم سال نو رو تبریک بگم.دیروز پریروز هرچی زنگ زدم کسی گوشی رو برنداشت.
- ما خونه بودیم.
- ها،آها شاید خط رو خط شده.من که زنگ زدم.
- باشه.باشه.خوب سال نو ِ تو هم مبارک.
- مگه باور نمیکنی.
- اه.باور کردم.اگه زنگم نزده باشی به جهنم.حال ندارم.اصلا از عید بدم میاد.
- خوب به هر حال سال نو مبارک.
- واسۀ تو هم همینطور.
- قربانت.یادته...
- خداحافظ.(صدای بوق ممتد)
- خداحافظ کثافت بیشعور.اصلا زنگ نزده بودم.حالا چیه.
***
- سلام مامان.سال نو مبارک.
- سلام مریم.نونم تموم شده.بیا برام نون بگیر.پام درد میکنه.آی پام درد میکنه.
- وا مامان.من که دیروز برات نون گرفتم.پنجاه تا لواشو خوردی.
- آره.همشو خوردم.
- مامان راستشو بگو.اگه کار واجبی داری بگو.وگرنه بخدا کلی کار دارم.میام بهت سر میزنم.زیاد به تحویل سال نمونده.کلی کار دارم.باید برم حموم.اصلا چرا به علی نمیگی بیاد.
- اون یزده دختر.واسۀ چند تا لواش...
- نه واسۀ اینکه تنها نباشی.به پسر همسایه بگو بره برات نون بگیره.یه چند تا عشوه بیای خام میشه.اونی که من دیدم پیر و جوون براش مهم نیست.زن بودن طرف کافیه ،هههه .نترس واست حرف در نمیارن.به هرحال سال نو مبارک.
- سال نو تو هم مبارک دخترم. رامین و بچهها رو ببوس.
- باشه،خداحافظ.
***
- سلام،اِ لیلا ببخشید.باز اشتباهی شمارۀ تو رو گرفتم.سال نو مبارک.
- کِرم نریز مریم.
***
- سلام کاوه.
- سلام!ببخشید شما؟
- حدس بزن.
- مریم تویی.بیمعرفت ازدواج که کردی خیلی بیمعرفت شدی،بیمعرفت.
- اگه بخوام مثل سابق معرفت داشته باشم، باید به رامین خیانتکنم.
- پس واسۀ چی زنگ زدی.من دیگه داشتم فراموشت میکردم.
- میخواستم بگم سال نو مبارک.
- گـُه تو سال نو.بیا همدیگرو ببینیم.
- اِ باز شروع کردی.بیخیال شو.
- بیا فقط یه بار.
- نه،الان رامین میاد.جنبه داشته باش.فقط میخواستم عیدو تبریک بگم.دیگه کار دارم.باید برم حموم.
- حموم میری ،خوش به حال رامین.دیگه باید باور کنم خوش به حال من نمیشه.
- قبلا ً خوش به حالت شده.الان دیگه نمیشه.
- بیا همدیگرو ببینیم.
- حالا وایسا بعد سیزده فکرامو بکنم.فعلا ً بای.
- خداحافظ.بیا همدیگرو ببینی...
***
- سلام رامین،کجایی؟بچه باهاته؟
- آره.یه ساعت دیگه خونم.زنگ زدم تلفن اشغال بود.
- آره به مامانم زنگ زدم.
- چیزی نمیخوای بگیرم؟
- نه همونا که گفتم.خداحافظ.
***
- سلام زهرا.
- سلام مریم.
- سال نو،بهار نو،چیز نو مبارک.
- بیخیال شو دلم گرفته.
- چرااااااااااا؟
- دستم تنگه.دو ماهه که بیکارم.بعد جدایی خیلی بـِهـِم سخت میگذره. دستم تنگه.واسۀ اینکه عیدی ندن اخراجم کردن.خونۀ بابامم نمیتونم برم.هیچی نخریدم بذارم خونه.هر چند کسی خونۀ ما واسۀ عید دیدنی نمیاد.اصلا کسی دیگه به فکر من نیست.دوستای دانشگاه دیگه زنگ نمیزنن.فقط از وقتی جدا شدم همکلاسیهای پسر همه یاد من افتادن.میخوان به من روحیه بدن.
- نه میخوان روحیه بگیرن.یه وقت بهشون نـَدی.روحیه رو میگم.
- بیادب نشو.من اصلا حوصله ندارم.زنگ زدی عیدو تبریک بگی گفتی.
- باشه،سال خوبی داشته باشی.
- خداحافظ.
***
- سلام ارغوان.
- سلام،اتفاقا میخواستم همین الان بـِهـِت زنگ بزنم.خوبیییییی...
- آره تو چی.زنگ زدم سال نو رو بهت تبریک بگم.
- مرسی.ببین یه چیزی میخواستم بگم،بیتعارف جواب بده.
- بگو؟
- قرض داری دیویست،سیصد تومن؟
- نه بهخدا ندارم.
- تو رو خدا اگه داری بگو.زود میدم.
- ندارم،شرمندت شدم.اگه نیم ساعت پیش میخواستی داشتم.هرچی بود دادم به لیلا.یه وقت بهش نگیا.فکر میکنه همه جا جار زدم که به اون پول قرض دادم.
- رامین نداره؟
- رامین تو خواب هم بیشتر از صدوپنجاه تومن نداره.خیالت تخت.
- حالا واسۀ چی میخواستی.
- هیچی..
- .
- .
- .
- به هر حال ندارم.
- باشه،خداحافظ.مرسی زنگ زدی.
***
- سلام منزل آقای بیگی.
- بله،بفرمایید.
- نازنین جون خونست.
- هست ولی نمیتونه بیاد.
- چرا،این صدای قرآن برای چیه.
- بابا فوت کرده مریم خانوم.
- وای،خیلی ناراحت شدم.تسلیت میگم.به نازنین بگو سال نو مبار...،نه بگو منو تو غمش شریک بدونه.خیلی ناراحت شدم.زنگ میزنم بپرسم مجلس کـِیـِه؟
- امروز بود مریم خانوم.
- خیلی بد شد.غم آخرتون باشه.خدا بهتون صبر بده.خداحافظ.
- خداحافظ.
***
.
.
.
|