این تویی یا من؟
من تو را میبینم
در آینه با آن صورت بیزار و آشنا
آن چشمهای سرخ
لبهای آویزان
در من خندهای کمرنگ را حتی به التماس نشستهای
من تو را میبینم
زاییده و زایشگر زمهریر
بر آستان درهی سرنوشت
با کولهباری پوسیده وپاره
نیمهخالی از تجربههای بیهوده
در قفا نیم دیگر به خاک افتاده
این تویی
خسته
مادهگاو بیشیر
گاو نر اخته اما پر از شهوت
زنبور بیعسل
پوچ
ناپخته سوخته
سپوخته
این تویی
با آن نگاه سرد ولی خنگ و سادهلوح
از گاو نر شیر میخواهی
از آسمان کویر در تابستان چشم بارش داری
در پاکت مگنا پی وینستون میگردی
از نارفیقان انتظار رفاقت داری
از آینه میخواهی جور دیگرت نشان بدهد
از پدر میخواهی لب به نصیحت نگشاید
از عقربهها میخواهی بایستند
یا آنکه با چندبرابر سرعت بگردند
از سیگار میخواهی تمام نشود
در آسمان شب پی خورشید میگردی
در آسمان روز به جستجوی ماه
از عفریتهای مهر میطلبی
در دیوانهای معرفت میجویی
از بیوفایی فاحشهی میرنجی
از کتی پاره و نازک میخواهی گرما ببخشد
از اشکهای ریخته میخواهی برگردند
در میان پـِهـِن پی گندم میگردی
این منم
بر لبم هزار حرف نگفته
در سینهام هزار آه نکشیده
بر گلویم هزار بغض نشکسته
بر گونهام هزار قطره اشک نسترده
پیش پایم
هزار راه نرفته
پیش رویم
هزار درد نکشیده
هزار کثافت نکرده
هزار دروغ نگفته
نیم قرن مُردگی
این تویی یا من
مأیوس
فرتوت
مطرود
گندیده
زندانبان،زندان وزندانی هزار پندار پوسیده
بیمناک و در گریز از خویش
فراری از تمام آینهها
از هرآنچه رخسارت را منعکس کنند. |