مردی که می خندد
حدیث از مطرب و  می گو و راز دهر کمتر جو       که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو

مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 12 آبان ماه سال 1386
بازی

پیش نوشت: به دعوت نگارنده­ی عزیز وبلاگ ارجمند کاشی کدر  به این بازی مشغول میشویم. البته دلیل این بازی را نمی­فهمم، چرا که این اطلاعات در مورد آدمهای گمنام به درد نمی­خورد، اما دعوت کننده گرامی بود سرپیچی سخت.

خودت رو معرفی کن؟

هادی رضائی متولد 27 بهمن 1360

 

فصل و ماه و روزی که دوست داری

از انتهای مهر تا ابتدای اسفند که هوا سرده دوست دارم. حاضرم 8 ماه باقیش از زندگیم حذف بشه.روز تولدم و شب یلدا رو هم دوست دارم.

 

رنگ مورد علاقه؟

سیاه وسفید

 

موسیقی مورد علاقه؟

موسیقی شاد منو غمگین می­کنه و ازش متنفرم. تعداد محبوبان من هم کم نیست و اگه اسم خولیو رو بیارم ممکنه لارا ناراحت بشه پس اسم نمیارم.

 

بدترین ضدحالی که خوردی؟

خیلی از ضدحال­ها بدترین بودند و من همیشه منتظر ضدحال­های تازه هستم

 

بزرگترین قولی که دادی؟

قول­هام همه کوچیک و مزخرف بودن

 

بهترین خاطره زندگیت

وقتی بابام برام یه دوچرخه­ی قناری دست دوم خرید. دوچرخه­ای که باد چرخ عقبش یک کوچه دووم داشت و من هرگز تلمبه نداشتم.

لحظه­ای که آتاری خریده بودیم. خیلی خوشحال بودم

هر موقع یکی از کتابهای ویترین که چند ماه دید زده بودم به من هدیه می­شد شاد می­شدم

 

بدترین خاطره­ی زندگیت

سالهای اواخر دهه­ی شصت همه لجن وسیاه بودن. پدر با تخصص و تجربه ارزشمند ترجمه مشغول میوه­فروشی بود، بدترین خاطره هم لحظه­ای بود که می­خواستم از دخل یه پنج تومنی برای کیهان بچه­ها بردارم. وقتی دخل رو باز کردم فقط یه پنج تومنی دیدم. این کثافت­ترین خاطره منه.

وقتی فهمیدم یک جفت چشم سبز دروغگوی کثیف از همه­ی شعرهای قشنگ دنیا قشنگتره و دیگه دیر شده.

وقتی کیهان بچه­ها تموم می­شد ویک هقته انتظار سخت در پیش بود

و هزار تا خاطره­ی آشغال دیگه...

 

شخصی که بخوای ملاقاتش کنی؟

سعید رنگبست رو حتی نصفه­شب موقع خواب هم حاضرم ملاقات کنم. دوست دارم یه بار هم تو رو ببینم فروزان

 

برای کی دعا می­کنی؟

من دعا نمی­کنم

 

به کی نفرین می­کنی؟

به نفرین معتقد نیستم، چون اگه جواب می­داد رئیس محبوب دولت نهم الان کنار حوری­های بهشتی بود.

 

وضعیت در ده سال آینده؟

در فرانسه هستم، توی یه کافه­ی دنج در حالیکه دستای سعید رنگبست دستمه و عاشقانه  به هم نگاه می­کنیم.

 

حرف دل؟

من اینجا بس دلم تنگ است


یکشنبه 6 آبان ماه سال 1386
همانا راه پیروزی همین است

پیش­نوشت: از آنجایی که به زعم تنی چند از دوستانم، اخیرا وبلاگ قبلی من با آدرس http://www.poozkhand.blogsky.com ­­ به وبلاگ یکی دیگر از دوستانم با عنوان" مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان­پذیر نمی­باشد" پیوند می­خورد، و از آنجا که این پیام گاهی برای سایت­های به شدت بی­تربیتی که کلی کثافت­کاری دارد هم اشاره می­کند، وبلاگ جدیدی با این آدرس http://zendany.blogfa.com نیز موجود است. بدیهی است از این تاریخ مطالب دو وبلاگ یکسان به­روز خواهد شد.

همانا راه پیروزی همین است.

یاد لطیفه­ای خشن افتادم؛ در سالهایی نه­چندان دور کودکی با پدر فقیرش از کنار گورستانی می­گذشتند.همان هنگام جسد مردی را به سوی گورستان می­بردند. پسر سؤال می­کند که:

-         آن جسد را کجا می­برند؟

پدر لحنی غمگین اختیار می­کند:

-         او را به جایی می­برند که نه آب هست نه غذا، نه سقف هست و نه بوریا، نه ....

پسر نیز ساده­لوحانه می­پرسد:

-         مگر او را به خانه­ی ما می­برند؟

در سرزمین کوتاه­قامتان همیشه حکایت همینگونه است. سیاستمداران نوع سوم تنها سیاست را در فریفتن مردم محیط سیم­های خاردار یافته­اند. بیرون مرزها کسی برای یاو­ه­هایشان ارزش قائل نیست.شاید بزک، صورت رنگ­پریده­ی مرگ­فام و رخساری مسلول را شاداب بنمایاند، اما تا به کی؟ کی دست ریاکار خسته می­شود و فرو می­افتد. کی دروغگو از سخن می­ایستد؟

اینجا تمام افسارهای تمدن بر گردن هست. فرودگاه و کارخانه­ی اتومبیل­سازی و پفک و سس گوجه­فرنگی و موبایل و اینترنت و گاو و گاودار و بی­گاو و زندان وزندانبان وزندانی و آزادی  و.... . اما این­ها همه ویترین قشنگ دکانی ورشکسته است. سرخی فریبنده­ی رخساری بیمار است. ردیف سالم دندان­های مصنوعی دهانی پیر و چروکیده و بویناک است. اینها همه دروغ است. یاوه است. کثافت است وفریب است.

فقر سنگ بنای جامعه­ای از نوع سوم است. فقر زخم پیشرفت را التیام می­بخشد و ستون حکومت را استوار می­کند وتــَرک­ها را می­پوشاند. فقر ضامن آمد و رفت ماشینی بی­نتیجه­ی کارگر به کارخانه است. فقر تضمین دوام پوزخند بزرگوارانه­ی بزرگواران است. فقر تضمین ادامه­ی تولید بطری­های رنگارنگ برای فروش خون تقویتی کشیده­ از کم­خون­ها به کم­خون­هاست. فقر ادویه­ی اصلی بیسکویت سبز است. فقر اساس ادامه یاوه­گویی­هاست.

شکم گرسنه مغز را ساده­لوح و دروغ را باورپذیر می­کند. فقر تضمین می­کند که هربار افساری به رنگی دلپذیرتر، به شرط آنکه گردن را نرم بخراشد، می­تواند آن را در برگیرد. برده­دار تنها باید حد آستانه را بشناسد، شلاق و چماق تا ابد در دستان اوست. تنها باید ضربت زدن را آموخته باشد. ضربت او باید آنگونه باشد که نه از کار بیندازد و نه نوازش کند، بسوزاند ولی خون­آلود نکند ونشکند، کبودیش ماندگار نباشد ولی دردش باشد. جراحی مغزهای ساده­لوح حتی­المقدور کم­درد باشد و چه بسا با پیشرفت فن­آوری لذت­بخش گردد. وظیفه­ی حکومت فراهم آوردن تختخوابی است که برای تجاوز به بردگان مناسب و جادار باشد، که برده­ی مفعول در بحبوحه­ی عمل سپوزیده شدن از تخت نیفتد و آرنج وزانویش زخم نگردد. این تضادی با زخم حاصله از این عشقبازی در حواشی ماتحت ندارد.

مردم به بردگی تشویق و نه واداشته می­شوند. افسار باید طنابی لطیف ولی محکم داشته باشد. قفل باید رنگی شاد ودلپسند داشته باشد. بنده باید به بندگی عشق بورزد و بردگی را دوست داشته باشد.تا جایی که به جبر برای ادامه بردگی چندان نیاز نباشد، چرا که برده عاشق بردگی خویش است، عاشق برادر بزرگ است. گاو باید پس از پایان کار مزرعه با یونجه و چه­بسا ماءالشعیر تشویق گردد. رعایا تنها باید یک نکته­ی ساده را بفهمند که بندگی سرنوشت آنهاست وارباب تقصیری ندارد. انقلاب واقعی باید هرروز در مغزهایی که توالت ارباب است صورت بگیرد. باید هرروز مغز به مدفوع ذهن بزرگان پالوده شود، اما هرگز به شک وپنداری ناخوش آلوده نشود.

هرگز نباید نیاز قدیمی و غریزی احساس زیرکی وزرنگی را در بردگان بی­پاسخ گذاشت. آنان باید باور کنند که می­توانند سر هر زورگویی شیره بمالند. فرصت باید در اختیارشان گذاشته شود تا بلیط کوتاه­ترین مسیر مترو را بدهند و بلندترین مسیر را سواری کنند. باید این بخت و حق طبیعی به آنان داده شود که پول برای کوچکترین اندازه­ی آلت آتشین را بدهند، اما قطورترین و طویلترین را در مقعد تجربه کنند.

همانا راه پیروزی همین است


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 18434


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها