مردی که می خندد
حدیث از مطرب و  می گو و راز دهر کمتر جو       که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو

مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 18 خرداد ماه سال 1387
زنده باد

 

سرزمین محبوبمان، وطن اسلامی، ایران صادر کنندۀ الگوی انقلاب رنجبران با سس تشرع امروز مغروق در کثافت عامدانۀ گرانی از سوی سیاستمداران خویش است. امروز آخرین میلیمترهای آلت مهیب و زمخت فشار بر بهترین ملت دنیا، با لذت فراخور سیاسان دلسوزش در مقعد خون آلودشان فرو می­رود. امروز شومترین جنگها در جنگل ایران رخ می­دهند. جنگ رنجبران نه بر ضد سیاستمدران، نه بر ضد توانگران که بر ضد رنجبران؛ هرکس دیگری را بیشتر به چشم رقیب می­بیند تا همراهی در بدبختی و سهم روزی این رقیب از سهم روزی خود او برگرفته شده است. اینان با یکدیگر می­جنگند تا نان و خرده­ریزهایی که از میز بزرگان به زیر ریخته می­شود از کف همدیگر بربایند. امرزو دستان فربه در کنار دستان خشکیده و لاغر در همهمۀ استغاثه­های مزورانه و صادقانه به آسمانی بلند است که خدایش چشم فروبسته است. امروز نهایت بی­نوایی است.چرا پفیوزها هنگام سپوختن بیچارگان دهان بوگندویشان را نمی­بندند. چرا در هنگامه دریدن سرود و وعدۀ نوازش سر می­دهند. و چرا گروهی از دریدگان فرومایه که بسیارند باور می­کنند. انگار این خفقان تمام نمی­شود. انگار در این قحطستان جاوید گوریل­های پشمالوی اصل 44 تا بی­نهایت زنجیرها گسسته نخواهند شد، تنها آلیاژ و قفلشان عوض می­شود. امروز آنان که رخسار پلشت خود را زیر پوشش پرهیزکاری و دوستی پنهان کرده­اند با ما چون سالهای سیاه و منسوخ برده­داری رفتار می­کنند.  امروز تنها دو حزب در این گورستان وجود دارد. مردم و دشمنان مردم. باقی همه سیاهکاری بزرگان است. شاید حتی فردا بدتر از امروز باشد...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 18422


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها