سر هیدرا

 

پیش­نوشت: سخن را با مطلبی از جان رالز، فیلسوفی از سرزمین شیطان بزرگ آغاز می­کنم که در تعریف جامعه­ی عادلانه گفته است:

"فرض کن عضو شورای مهمی هستی که وظیفه دارد تمام قوانین اجتماع آتی را بنویسد. اعضای این شورا ناچارند در کلیه­ی جزئیات بدون استثنا بحث و تبادل نظر کنند. و همین که به توافق رسیدند- و یک­یک آنها قوانین را امضا کرد- فرض کن همه بمیرند. اما بلافاصله در جامعه­ای که قوانین آن را خود تدوین کردند دوباره زنده شوند. مسأله این است که آنها نمی­دانند در این جامعه چه موقعیتی  خواهند داشت. چنین جامعه­ای عادلانه است، چون از میان برابرها برخاسته است."

این روزها شاهد چه شوری در این مملکت هستیم. قربانش بروم که عین روزهای اوایل انقلاب بوی همکاری برای ساختن مملکت از هر سو به مشام می رسد.من در پروفایل 360 برخی از دوستان دیده­ام که عکسی با مضمون ائتلاف اصلاح­طلبان به نمایش گذارده شده است.این حرکت هم قشنگ است. عزیزان برای چند روزی از زیدبازی دست برمیدارند و به آینده مملکت توجه می­کنند. این روزها تلویزیون برای نشان دادن فراگیر بودن بحث انتخابات در جانهای مردم عضو خود را پاره کرده است. اقدامات بی­سابقه هم کم نیستند. مثلا در روزهای عادی مردمی که از برابر دوربین تلویزیون می­گذرند همه محجبه و متشرع هستند. اما حالا تلویزیون برای آنکه بگوید انقلاب جای خودش را در تمام منافذ ایرانیان باز کرده و چه بسا پاره کرده، به سراغ خیلی­ها می­رود. مثلا زنی که روسریش نصفه است، مانتویی تنگ بر تن دارد که استغفرالله­هایش را به زیبایی بیرون زده، وهزار جلوه­های ویژه و افکت و ترانزیسوین دیگر... این زن جز در بحبوحه­ی انتخابات شانسی برای دیده شدن در تلویزیون ندارد، اما او که حتی مشمول طرح شایسته تکریم امنیت نیز هست مورد سوال قرار می­گیرد که؛ آیا در انتخابات شرکت می­کنید.

و او با لحنی سکسی می­گوید بله وظیفه من است.

خانم بازیگر سریال­های شاش­آور سیما، که البته جوان برازنده­ای هم هست، مورد سؤال قرار می­گیرد و او که با یک فاحشه فرقی ندارد، خودفروشانه آنچنان از انتخابات سخن به میان میاورد که انگار همه چیز مرتب است. در عین حال عشوه خرکی­هایی که در کلاس های مریل استریپ تیز و بن کونگزلی آموخته رو می­کند و از زیر پوشش فراخش یه جورایی دمش گرم!....

پیش­بینی می­کنم.

پیش­بینی می­کنم.

 

که امشب یک فیلم مستهجن (از همانها که جوانان انقلابی نسل 5- تا 5+ سوپر می­خوانند) از تلویزیون پخش میشود. بی­شک از نسوان و ذکور در بحبوحه­ی مقاربت  و در گرماگرم و چکاچک کشتی این سؤال می­شود؛

آیا شما در انتخابات شرکت می­کنید؟

و این کارگران کارخانه­های ... پاسخ می­دهند، بله می­کنیم، شرکت می­کنیم و ضربه محکمی در دهان ابرقدرت­ها می­زنیم.

این روزها تعداد اصلاح­طلبان در میان صالحین کم است، هرچند همینها به زعم مترسک خستگی ناپذیر کروبی، کیفی هستند. در مقابل، چهره­های ته­ریشی و نورانی اصولگرایان هستند که به رغم آنکه پفیوز به نظر می­رسند خوبند و دلشان برای انقلاب می­سوزد. اینها یه چیزی که خیلی بدشان می­آید اسراف است و از اسلام آمریکایی شرت و کرستی و مثلث برمودایی بیزارند. اینها خوب قدر زن را بلدند و اینها خوبند و اینها باحالند و با صفا و... با جوانان هم جینگ هستند.

در روزهای انتخابات ریاست جمهوری دولت نهم، شماری از روشنفکران کون­نشور ( نگارنده عضو سراپا شرم این مجموعه بود ولی از کارش خجالت می­کشد) به رأی ندادن برای زیر سؤال بردن مشروعیت نظام مشروع روی آوردند و به زعم خودشان ریدند. چه رئیس دولت نهم کسی بود که پیش از او کسی برای عمران این خاک با این حجم شکمش کار نکرده بود. مبارزانی که از ایشان سخن رفت، تنها با انبوه پیامک­های بی­خاصیت به ظاهر طنزآلود به خیال خویش مبارزه کردند و بیشتر خود را مسخره کردند.

این جماعت حال به همزن حالا مترصد جبرانند( نگرانده جزء این دسته نیست ولی از کارش خجالت نمی­کشد)و می خواهند به اصلاح­طلبان رأی بدهند، مثل احمق­های طاسی که هر روز دو تار موی خود را شانه می­کنند یا بلند کرده دم­­اسبی می­بندند. اینان زمانی روزنامه­های اصلاح­طلب را مثل عضوی از بدن به هرسو می­بردند و رل آدم­های مطلع فهمیده که پول چپپس را روزنامه می­خرند بازی می­کردند. به خاطر دارم که همینها فردای روزی که چندین روزنامه به دست دلسوزین انقلاب به گا رفت سری تکان دادند و از فردا به زندگی شاد خویش ادامه دادند. به هرحال گروهی همیشه باید معتقد به چیزی باشند و اگر نباشند ضایع است یا به هرحال قشنگ نیست.

آنچه مهم است این است که کاری نمی­توان کرد. مشکل از عدم حضور و نتیجه­ی معکوس نیست. آن روی سکه مهم است که به هرحال عده­ای به رئیس دولت نهم رأی دادند که اگر هزار نفر در سرزمینی به چنین فردی رأی بدهند برای ریده­مالی کافیند. حال که صحبت از 18 میلیون است و اگر شائبه تقلب هم مطرح شود باز نیمی از این تعداد وحشتناک است. حکومت حتی نیمی از مسأله نیست. این جمعیت عظیم که شاید از  بستگان دور یا نزدیک خودمان باشند را چه باید کرد.این هیدرای وحشتناک را  واقعاً چه باید کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟