از سرخ و سیاه استاندال

 

صیادی در جنگل تیری رها می­کند، شکار بر زمین می­افتد، واو برای گرفتن صید از جای می­پرد ،کفشش به لانه­ی موری که دو پا ارتفاع دارد برمی­خورد و خانه­ی مور را ویران می­کند و در نتیجه مورچگان و تخمهایشان پراکنده می­شوند. فرزانه­ترین مورچگان هم هرگز به کنه این جسم سیاه و درشت و مخوف، یعنی کفش صیاد که ناگهان با سرعتی باورنکردنی به آشیانه­اش راه یافته است و پیش از خود خروش موحشی بار آورده است و زبانه­های آتش سرخرنگی همراه داشته است، پی نخواهند برد.