|
پیشنوشت:متن زیر را روزی میان یادداشتهای پدرم پیدا کردم.این روزها مادر سعید رنگبست که قدیمیترین دوستم برای تمام عمر است در بستر بیماریاست.مسأله بیشک چیز تازهای نیست،اما مسألهای است که هرگز دوست نداریم بدان بیندیشیم و بنابراین هرگز آمادۀ مواجهه با آن نخواهیم بود.با آروزی سلامتی دوباره ...
مادر مادر
تمام محبتها و عشقها،گذشتها و فداکاریها،انسانیتها،سازندگیها و بالندگیها،ثانیه ها،لحظه ها و زمانها از آن تست.
مادر
غمها و غصه ها،بی تابیها و بی قراریها،رنجها و عشقها،شب زنده داریها و دلنگرانیها از آن تست.
مادر
قصه های شیرین،افسانه های دیرین،شعرها و نغمه های بی قرین از آن تست.
مادر
جوانی و زندگانیت،راحتی و شادمانیت،آزادی و مهربانیت را هدیه نمودی.
مادر
تو معلم تاریخی،منشاء هر حرکتی،تو امیدی،صافی چون آینه،زلالی چون چشمه سار.
مادر
صدای قلبت زندگانی،نگاهت مهربانی،دیدنت شادمانی،لبخندت امید،دعایت برکت،دوریت سخت،آمدنت بهار،رفتنت خزان،ماندنت آرامش و بدرقه ات سکوت.
مادر
دوریت سخت،بی تو بودنم ملال انگیز،انتظارت طولانی،استقامتت ماندنی،توقعت کم،بخششت زیاد،تلاشت طاقت فرسا و بهره ات ناچیز. |